[ad_1]

کتاب بزرگ مشروبات الکلی ناشناس می گوید که باید بماند. آنها می گویند استفاده از آنها مهم است. این می گوید برقراری ارتباط با یک الکل دیگر بسیار مهم است. هنوز هم آرزو می کنم کاش اعتراف نمی کرد. کاش او به من در بالای جزیره آشپزخانه ، در مقابل بچه ها ، به آنها نگفته بود که آنها اسپاگتی می خوردند ، همانطور که هر کلمه ای از او را می خوردند ، و س theirالات خود را برای صبح حفظ می کردند وقتی که من می دانستم آنها از من می پرسند ، نوشیدن چیست؟ هوشیار چیست؟ چرا صورت او اینقدر کرکی است؟

آنها نمی دانند تورم چگونه است. آنها تورم یا اعتیاد را درک نمی کنند. من هرگز دیده نشده است که الکل بنوشم ، نه یک بار ، نه یک بار. مجبورم برایشان توضیح دهم. آنها خون من را تقسیم می کنند ، بنابراین ممکن است که این چیزها ، این رنج های الکلی ، حتی در حال حاضر که در رختخواب خود دراز کشیده و رفت و آمد می کنند ، در آنها متاستاز کند. من باید حداقل بعضی از آنها را صبح توضیح دهم.

یک روز آنها می خواهند همه اینها را بدانند. چطور دیگر مشروب نخوردم. اینکه من چگونه الکل و مواد مخدر را ترک کردم از سیستم من خارج شد. چقدر خشک شده بودم سالها خشک بودم ، مثل کویر ، مثل هوا در زمستان ، مثل انبوهی از خاکستر. خشمگین. دلالانه تشنه در این سال اول خودم را در یک خانه نیمه حبس کردم ، جایی که یاد گرفتم چگونه استحمام کنم ، چگونه توالت را تمیز کنم ، چگونه اسپاگتی بپزم ، چگونه بشقاب بشویم ، چگونه یک تخت درست کنم ، چرا شما باید از تخت خود مراقبت کنید. و جلسات AA هر روز. به مدت سه سال ، هر روز. من کتاب عالی را تقریباً قلباً داشتم – قسمت دریافت کننده ، دعای صلح ، چگونه کار می کند، مراحل و سنت ها. الان خیلی کم یادمه

من 18 سال هوشیار بوده ام ، مدتهاست که حتی به نوشیدن یا مواد مخدر فکر نمی کردم. به هر حال واقعاً نیست. زیاد نه. قطعاً هر روز نیست. اما هر از گاهی ، شاید هنگام شام با دوستان ، هنگامی که کسی شراب قرمز ، یا آبجو ، یا یک ماده مقوی با ودکا سفارش می دهد.

ودکا. من هفت مقوی آب می خواهم. دوست دارم داخل یک بطری ودکا بریزم ، در آن حمام کنم ، خودم را بشویم ، فقط برای شب ، فقط برای مدتی.

از این طریق می دانم که اعتیاد من هنوز وجود دارد ، هنوز در کمین است ، هنوز گرسنه است. بعد از 18 سال ، او احتمالاً سیری ناپذیر است ، اما گرسنه نیست. گرسنگی چیزی است که شما از آن می میرید و نمی توانید اعتیاد را از بین ببرید. نمی توانید آن را جدا یا ریشه کن کنید. شما باید آن را داشته باشید. لعنتی. مانع او شوید. حتی پس از آن او زمزمه می کند. از طریق هر بازی که مطرح کنید ، رعد و برق می زند. این یک کد مورس از میل را می پاشید. شما همه روزه ، به نوعی ناشنوا ، به سطح خاصی از بی حسی تبدیل می شوید. این شغل است. اینگونه است که شما از یک مستی ، به یک مستی خشک ، به یک فرد هوشیار پیشرفت می کنید. تو هرگز نخواهی بود فقط شخص شما همیشه خواهید بود هوشیار مرد – مرد تقریبا، اما نه کاملا

پرستار کودک من نه روز هوشیار است. وقتی به من گفت ، می گوید چقدر افتخار می کند. فرزندانم را برای شب به او دادم. وقتی به طبقه پایین می روم ، آنها می خواهند بخوابند یا در رختخواب خواهند بود. ما با او صحبت خواهیم کرد من به او خواهم گفت که چگونه بود ، چه اتفاقی افتاد ، امروز چیست. من به او نیمه واقعیت ها را می گویم – حتی نه. او با نه روز متانت امروز به من خواهد گفت که چه چیزی برای او مناسب است. من نیمی از گفته های او را باور خواهم کرد – حتی.

[ad_2]

منبع: book-news.ir