[ad_1]

چند نفر عصبانی بودند. بدون اطلاع من ، بیمارستان من ، همیشه م effectiveثر ، نامه ای را به بیمارستان اعلان کرده بود و به من امکان انتخاب یکی از هشت پزشک دیگر را می داد که می توانند از آنها مراقبت کنند – حتی قبل از این که من بگویم بعضی از آنها در انسان است. آنها با عصبانیت اصرار کردند که چگونه انتظار می رود آنها انتخاب کنند و چرا من به آنها نگفته ام که می روم.

من هم مانند بیمارانم احساس کردم و سریعاً نامه پیگیری شخصی خود را ارسال کردم و پیشنهاد دادم برای سرطان های خاص خود یک متخصص انتخاب کنم و به بیمارانم بگویم دلم برای آنها تنگ خواهد شد.

سپس هفته ها به شخصه برای اولین نامه عذرخواهی کردم.

و اگرچه من همیشه به بیمارانم می گویم بهترین هدیه ای که می توانم امیدوار باشم سلامتی آنها است ، بسیاری از آنها هدیه یا کارت آورده اند.

مردی در حدود 60 سالگی تازه چرخه دیگری از شیمی درمانی را برای سرطان خون مکرر دریافت کرده بود. فکر می کنم هر دوی ما می دانستیم که دفعه بعد که سرطان خون برگشت ، او اینجا بود تا بماند. وقتی وارد اتاق معاینه وی شدم ، در آنجا كه بیمار دیگرم در آنجا بود ، سلام كرد.

“نمی توانم باور کنم که مرا ترک می کنی.”

قبل از اینکه حتی بنشینم ، او یک کیف ساده قهوه ای به من داد که مقداری کاغذ سفید روی آن قرار داشت و از من خواست محتوای آن را بردارم.

در داخل آن نقاشی از طاقهای فولادی پل I-90 Innerbelt از کلیولند قرار داشت که در بالای آن خط افق بلند شده بود.

به او گفتم: “زیباست.” “نمیدانم چه بگویم.”

وی با شروع به گریه گفت: “شما می توانید این را به دیوار دفتر میامی خود آویزان كنید.” “بنابراین شما همیشه کلیولند را به یاد خواهید داشت.” و سپس ، با احتیاط های لعنتی Covid-19 ، او رفت و من را با یک خرس بزرگ بغل کرد. بعد از چند ثانیه از هم جدا شدیم.

خودم را از هم پاشیدم و گفتم: “نه”. “من تصویر را می بندم و همیشه تو را به یاد می آورم.”

میکائیل سکرس (mikkaelsekeres) ، مدیر سابق برنامه سرطان خون در کلینیک کلیولند ، رئیس بخش خون شناسی ، مرکز جامع سرطان سیلوستر در دانشکده پزشکی دانشگاه میامی و نویسنده هنگامی که خون از بین می رود: درس های زندگی از سرطان خون. “

[ad_2]

منبع: book-news.ir