چگونگی داشتن کودک مبتلا به اوتیسم به من کمک می کند تا از بیماری همه گیر فرار کنم


از کودکی ، پسر ما ، مانند بسیاری از افراد اوتیسم ، بسیار مسلط بود. وقتی به او گفتیم که پدربزرگ محبوبش که فوت کرده است ، همیشه در قلب او زندگی می کند ، گیج شد. او پرسید: “این یعنی او در شکم من دفن شده است؟”

او تا امروز تلاش می کند اصطلاحات ، استعاره ها یا کنایه ها را بفهمد. او به اطلاعات خاصي نياز دارد. وقتی ما برای اولین بار گیر افتادیم ، او با اصرار “ویروس همه جا است” حاضر نشد در اطراف محله آرام و حومه ای ما قدم بزند. او ما را در حال پاک کردن دستگیره درها و مالیدن غذا تماشا کرده بود ، صحبت های ما درباره تعطیلی مدارس و مشاغل را شنیده بود و نتیجه گرفت که ویروس کرونا ویروس کرونا است که درست جلوی درب ورودی ما معلق است. اشتباه من. من فرض کردم که او می داند چگونه ویروس پخش می شود ، بنابراین صریحاً آن را توضیح نداده است.

او یک شب ، منتظر پخش شدن خطر ، اخبار عصرگاهی درباره افزایش تعداد مرگ و میرهای مربوط به کوید را شنید. این بار برای اطمینان به او اطمینان کردم که در حالی که مردم بیمار می شوند ، حتی می میرند ، دانشمندان سخت در تلاشند تا داروهای مناسب را پیدا کنند و او به زودی می تواند واکسن درست مانند آنفولانزای سالانه خود را دریافت کند. ما اغلب قوانین مربوط به ماسک ، شستن دست و ایستادن حداقل شش فوت دور از دیگران را اصلاح می کنیم. او آن را دریافت می کند. با وجود تمام مشکلات حسی که از کودکی با آنها آشنا است ، اما در استفاده از ماسک دقت می کند.

همانطور که یک بار از حاشیه مشاهده کردم بسیاری از روش های به اصطلاح درمان اوتیسم ، مانند سکرتین ، کلات درمانی ، یا شنا با دلفین ها بی اثر یا حتی مضر به اثبات رسیده است ، من در مورد درمان مشکوک Covid بحث می کنم. من به دکتر آنتونی فاوسی ، مدیر انستیتوی ملی آلرژی و بیماری های عفونی اعتماد دارم ، وقتی می گوید این واکسن تا بهار به طور گسترده در دسترس خواهد بود. در ضمن ، من به پسرم (و خودم) اطمینان می دهم که این مسئله برای همیشه دوام نخواهد داشت ، اگرچه اغلب به نظر می رسد که ادامه خواهد یافت.

پس از تشخیص پسرم ، اغلب مجبور شدم به خودم یادآوری کنم که نگذارم ترس من درباره آینده او شادی های من را در زمان حال از بین ببرد. من آن زمان اصطلاح آن را نمی دانستم ، اما احتیاط می کردم. من پرده های احساسی می پوشیدم ، سعی می کردم فقط روی آنچه مستقیماً مقابلم بود تمرکز کنم ، یک به یک. من هنوز سعی می کنم هر روز چیزهای کوچک و زودگذر را بپذیرم: رایحه مست کننده سوسن های کازابلانکا که در روز تولد من شکوفا می شوند. سرانجام برای دیدن “همیلتون” ، با تشکر از دیزنی + ؛ کلیک رضایت بخش قرار دادن آخرین قطعه در یک پازل از 1000 قطعه.

بزرگترین دلجویی پسر من در حال حاضر تماشای “Family Feud” و “Deal or No Deal” در شبکه نمایش بازی است و این خوب است. من قسمت های پشت سر هم “آن را دوست دارم یا آن را لیست می کنم” و این “برادران املاک” زیبا در HGTV ذوق کردم. نمایش های خانگی و آشپزی راحتی را فراهم می کنند زیرا وقتی بسیاری از چیزهای دیگر احساس امنیت نمی کنند و قابل پیش بینی هستند. در ابتدای توقف در ماه مارس ، زمانی که آرد به سختی جمع می شد ، من هنوز موفق شدم آنقدر نان موز بپزم که یکی از دوستان تهدید به دخالت کرد. شاید من هنوز بیش از حد استرس داشته باشم ، اما در حال حاضر چیزی به جز عطر کره ای بیسکویت کدو تنبل شکلاتی که از اجاق گاز خارج می شود مانع من نمی شود (یا باعث خوشحالی پسرم می شود). تغذیه تفریحی استراتژی مقابله با افتخار است که با گذشت زمان از آن استقبال می کنم.

من مستعد تصادف هستم ، اما اکنون ، بیش از هر زمان دیگر ، من می دانم که پسرم چگونه علائم مرا می گیرد. کودکان ترس و همچنین روش های تنظیم احساسات ما را به خود جذب می کنند. اگر من آرام باشم ، او (معمولاً) همین کار را می کند. سالها پیش ، وقتی ماشینم ناگهان در وسط خیابان شلوغ ایستاد ، خودم را مجبور کردم که وحشت نکنم. من او را از روی رانم بلند کردم و به او گفتم: “ما با یک تریلی یک ماجراجویی خواهیم کرد!” شکل دادن به تجربه های ترسناک مانند “ماجراجویی” ما را با تجربه های چالش برانگیزی روبرو کرده است ، از جمله هشت روز بدون برق ، گرما یا اینترنت در طول طوفان شنی در سال 2012. г.


منبع: book-news.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>