کارمندی شغل شریفی است  هر کس که بخواهد می تواند یک کارمند خوب و عالی رتبه شود. برخی گمان می کنند که اگر کسب و کاری آزاد داشته باشند و یا به عبارتی خویش فرما یا کار آفرین باشند می توانند موفق شوند اما تجربه نشان دادکه بسیاری از کارمندان عالی رتبه نقی کمتر از یک کار آفرین ندارند

بی تردید گروهی از افراد به دنبال امنیت هستند و امنیت را بر ثروت و آزادی ترجیح می دهند. بنابراین گرچه زندگی آنها از نظر مالی تغییر شگفت انگیز نکرده ،اما آرامش مهمترین ویژگی این گروه از افراد در همه  مراحل زندگی بوده واین نعمت بزرگی است که افرادزیادی دنبال آن هستند.حتی کارآفرینان نیز در نهایت به دنبال امنیت اند اما دغدغه بسیار زیاد آنها گاه باعث می شود که هیچ وقت رنگ امنیت را در زندگی نبینند .

کارمندی که کارش را دوست داشته در سایه امنیت به همه آرزوهای خود می رسد و می تواند زندگی توام با آرامشی را  در سراسر عمر خود احساس کند.

 

با این توضیحات ،آیا شما کارمند بودن را دوست دارید ؟ اگر به کارمندی به عنوان یک حرفه تخصصی نگاه می کنید و به آن علاقه مندید می توانید در این کار بمانید چون امکان رشد و پیشرفت شما فراهم است. اما اگر به شغل کارمندی با شک و تردید نگاه می کنید و دوست دارید برای خودتان کار کنید و یا کارآفرین باشید بهتر است از همین امروز محترمانه از کار خود استفاده دهید. زیرا شرط عالی بودن و عالی شدن در نظام کارمندی ،علاقه مندی باطنی به این شغل است.

 درسامانه اینترنتی امین آرامش مطلبی به زبان ساده از انتخاب شغل و تناسب آن با علاقه افراد می گوید. بی تردید رابطه ظریفی میان دوست داشتن و شغل وجود دارد. کسانی که شغلش شان را دوست دارند زودتر به خواسته ها و آرزوهای خود می رسند و در سازمان یا شرکت پیشرفت می کنند. آنها نه تنها به خود خدمت می کنند بلکه با انتخاب درست به سازمان نیز خدمات خوبی می رسانند. 

بدون شک تا به حال برای شما هم سوالاتی مانند سوالات زیر پیش آمده است :

 

چه شغلی مناسب من است؟

چه شغلی انتخاب کنم؟

شغل مناسب من چیست؟

برای انتخاب شغل آینده‌ام باید چه معیارهایی را درنظر بگیرم؟

اینها سوالاتی است که همۀ ما به نوعی در برهه‌های مختلف سنی با آنها سروکار داشته‌ایم. وجود انواع تست علاقه شغلی و تست شخصیت شغلی و مراجعین متعدد به این تست‌ها هم نشان از جدی بودن این دغدغه در بین ما دارد.

برای رسیدن به پاسخ سوال چه شغلی برای من مناسب است باید به سه مورد مهم توجه کنیم. این سه مورد که می‌توانیم آن‌ها را معیارهای انتخاب شغل بدانیم عبارتند از:

علاقه

مهارت

نیازِ بازار

برای انتخاب شغل مناسب و کنکاش درباره شغل آینده توجه به هر سه مورد بسیار حیاتی است و عدم توجه به هریک از آن‌ها در انتخاب شغل، آسیب‌هایی را به همراه دارد .

 

من به چه شغلی علاقه دارم؟

از قدیم الایام این تعابیر در مورد انتخاب رشته تحصیلی و انتخاب شغل را بارها شنیده‌ایم که: دنبال شغلی/رشته‌ای برو که به آن علاقه داری. اینکه «کاری که به آن علاقه داریم را با کیفیت بهتری انجام خواهیم داد»، واقعیتی انکارناپذیر است. شاید به همین دلیل هم همیشه برای خیلی از ما سوال است که از کجا بفهمیم به چه شغلی علاقه داریم و در نهایت شغل مورد علاقه من چیست؟

اما سوال مهمی که در اینجا پیش می‌آید این است که با دانستن این موارد چگونه بفهمیم به چه شغلی علاقه داریم؟

در این مورد چند نکته یادآوری می شود:

 

یک :

برداشتِ ما از چیزی که به آن علاقه داریم ممکن است با آنچه که در مقام عمل تجربه می‌کنیم مطابق نباشد. مثلا من فرض می کنم که از “معلمی” خوشم می آید ولی بعد که “معلمی” را تجربه می کنم، می‌بینم این، آنی نبوده که من می خواستم؛ یا فلان فاکتور را در این شغل و علاقه‌ای که به آن برای خودم متصور بودم لحاظ نکرده بودم.

 

یادم هست اوایل سال پیش‌دانشگاهی بودم. فقط می دانستم که از حل کردن مسائل ریاضی و فیزیک لذت بسیار زیادی می‌برم، یادم هست سوالات المپیادهای ریاضی و فیزیک و کامپیوتر هم چالش بسیار جذابی برایم بودند.

نمی دانستم رشتۀ دانشگاهی چیست؟ اصلا مهندس برق و مکانیک قرار است چه کاری بکنند؟

 

در آن سن، درکِ من از دنیایِ بعد از دانشگاه و مهندس شدن بسیار کم بود.

در آن سالها، انگار قرار هم نبود کسی که دستش به این دو رشته می رسد، رشته‌ای غیر از این دو را انتخاب کند.

یک بندۀ خدایی در همان روزها از راه رسید و با چه استدلالی به من ثابت کرد که بله، برای من مکانیک مناسب است و برق مناسب نیست و این چنین بود که فهمیدم به مکانیک علاقه دارم!

یادم هست تا سالها بعد از شروعِ دانشجویی هم، با اطمینان بالای منبر می رفتم و از علاقۀ وافرم به مهندسی مکانیک می گفتم. اما  هرچه گذشت از گرمای این خطبه‌های شورانگیز کاسته شد.

 

حالا که فکر می کنم، می‌بینم من اصلا به صورت جدی دنبال این نبودم که واقعا به چه شغلی علاقه دارم؟ انگار این مسئله نباید زیاد دغدغه ما می‌بود؛ یا اگر هم دغدغه بود مجبور به انتخاب از بین گزینه‌های موجود بودیم.

منبع: فرصت امروز