[ad_1]

تصور می کردم مطب سفید استریل دکترم بوی سفید کننده درشت یا نشانه هایی از الکل اتیل از تلگراف های ضد عفونی کننده دستی دارد که در اطراف آن پاشیده شده است ، اما نمی توانم به طور قطعی بگویم. او از من در مورد علائم من س askedال کرد و یادداشت برداری کرد.

وی پرسید: “بو و مزه چیست؟”

گفتم: “هیچی”.

من یکی از 3000 نفری بودم که در اواخر ماه مارس ، زمانی که حضور همه گیر در ایالات متحده کاملاً نمایان شد ، آزمایش ویروس کرونا را انجام دادم. من از اتاق دو اتاقه خود در منهتن فرار کرده بودم تا در کنار خاله و عموی خود ، که ویروس را گرفتند و به من گسترش دادند ، در لانگ آیلند بمانم. خوشبختانه ، من از معدود افراد خوش شانس بودم که فقط علائم خفیف ، از جمله گلو درد ، خستگی و بیش از همه از دست دادن حس بویایی را تجربه کردم.

من اولین بار در حالی که یک حبه سیر را برش داده ام ، درمورد آنوسمیا ، همانطور که پزشکان از بین رفتن بو می نامند ، مطلع شدم. علی رغم اینکه چشمان حساسم از آلیومی که بریده ام پاره می شود ، هیچ احساسی نداشتم. من با عصبانیت یک لیمو تازه تکه شده را گرفتم و با نتایج مشابه بو کردم.

رایحه های تسکین دهنده مواد تازه ای که روی اجاق گاز می جوشند ، و اضطراب مرا در حین قفل آرام کرده بود ، به زودی با یک علامت گیج کننده جدید به نام فانتوسمیا ، توهم بویایی بویایی که واقعاً وجود نداشت ، جایگزین شد. در مورد من ، این یک احساس شبح مانند خفگی در گاز یا پوشاندن پودر بچه بود که هر جا که می رفتم من را می کشاند.

9 ماه گذشته است و هنوز بویی پیدا نمی کنم. و هنوز هم عطرهایی از این رایحه های توهم آور دارم. چندین نفر از آشنایان من ، که دارای Covid-19 نیز بودند ، به آهستگی توانایی لذت بردن دوباره از عطرهای شهر و طعم دوباره غذا را پیدا کردند ، در حالی که تنها سه حس کاملاً عملکردی برایم باقی مانده بود. هرگز فکر نمی کردم بوی نامطبوع زباله و ماهی را که از پنجره راهپیمایی من از محله چینی ها در طبقه ششم می پیچد از دست بدهم.

مطالعه ای که توسط محققان دانشگاه هاروارد انجام شد نشان داد که ویروس کرونا به سلولهای عصبی عروقی و نه بویایی حمله می کند. این ویروس بر روی مغز و سیستم عصبی تأثیر می گذارد و اثرات آن می تواند باعث کاهش جدی سلامت مغز شود نسبت به آنچه در ابتدا متخصصان پزشکی تصور می کردند. برخی از افراد ممکن است به هیچ وجه توانایی بویایی را پیدا نکنند.

من ماه ها در مورد بازیابی حس بویایی خود خوش بین بودم. سرانجام تا زمانی که من به طور تصادفی مشعل را در آپارتمان خود گذاشتم و تقریباً آن را روشن کردم ، سرانجام دویدم و به یک متخصص گوش ، حلق و بینی رسیدم که در مورد آسیب دیدگی جدید من و عواقب طولانی مدت آن وحشت کرده است.

وقتی غذا می خورم ، اغلب می پرسم که آیا غذا چاشنی است ، زیرا بیشتر چیزها ، مهم نیست که چگونه تهیه شوند. دکتر برای رد سایر عواملی که می توانند باعث از بین رفتن بویایی شوند ، مانند تومورها ، تصویربرداری تشدید مغناطیسی از مغز را پیشنهاد کردند ، اما من قبول نکردم. سپس او با محلول بی حسی که از گلوی من می پاشید ، بینی من را پاشید. سپس او دوربین کوچکی را برای بررسی پولیپ یا انسداد مجاری تنفسی وارد حفره بینی من کرد و از من خواست از طریق دهان نفس بکشم. شلوار جینم را با کف های چسبناک فشار دادم و به آنها تکیه دادم.

وی پس از اتمام امتحان گفت که هیچ علتی از نظر جسمی برای از دست دادن بو وجود ندارد و گزینه های درمانی واقعی برای من وجود ندارد. او در مورد بیماران دیگری صحبت می کند که ماه ها قبل با همان مشکل روبرو شده اند و هنوز هم از علائم مشابه با من شکایت دارند. او دستورالعملهای آموزش عطر ، بدون هیچ اشاره ای به اشتیاق را به من داد. در این دستورالعمل ها آمده است که روزانه دو بار باید بوی چهار روغن اساسی ببخشم: اکالیپتوس ، گلاب ، لیمو و گل میخک تا مغزم را دوباره تربیت کنم تا این بوها را تشخیص دهد. با وجود پایبندی مجدانه به برنامه ، از این بابت بدشانسی آوردم.

من همیشه به شدت به حس بویایی تکیه کرده ام. به عنوان یک معتاد در حال بهبودی که دارای مشکلات وابستگی مجدد است ، سرانجام توانایی من در تشخیص کوچکترین اثری از الکل بر روی لب های دوست پسر سابقم پس از عود پنهان او ، قدرت ترک او را به من داد. علی رغم تمام شواهد خلاف ، او نمی توانست مسیر خود را از طریق بوی ویسکی دارچین یا نیش ودکا که پس از نوشیدن زیاد در اطراف او می چرخید ، توضیح دهد.

آنچه بیشتر از همه دلم برای من تنگ می شود بوی خوش است. من خودم را در شهر می بینم بدون اینکه بتوانم با تمام نفس هایی که خیلی خاص نیویورک است ارتباط برقرار کنم. من آرزو می کنم بوقلمون سیاه در Lusardi در Upper East Side بو کنم ، که همیشه بوی تند زمین مرطوب و جنس را به یاد من می آورد. بوی تسکین دهنده کتاب های قدیمی مورد استفاده در Strand و بوی یک سگ مرطوب و آثار ماری جوانای خسته کننده ای که در پارک Tompkins Square از کنار من می پیچید و من را روی زمین نگه داشت. من سعی کردم لیستی از برخی رایحه های مورد علاقه خود را قبل از اینکه از حافظه من ناپدید شوند ، تهیه کنم. اما هر روز چیزهای جدیدی پیدا می کنم که دلم برایشان تنگ خواهد شد.

این تابستان ، وقتی کشتی را از وال استریت به ساحل Rockaway می رساندم ، بوی هوای تازه اقیانوس را از دست می دادم. امیدوارم هرگز بوی سفارش همیشگی خود را از غذاخوری مورد علاقه خود ، Veselka: tart borscht فراموش نکنم. تردید داشتم که آیا واقعاً غرفه Bowery Ballroom در کنسرت های راک که تاکنون با اعتقاد مذهبی در آن شرکت کرده ام ، بوی آبجو ریخته می دهد. بوی تسکین دهنده چیزی که فقط می توانم تصور کنم گرد و غبار و هوای کهنه در موزه تاریخ طبیعی است و بوی علف در پارک مرکزی ، جایی که من اغلب از یک بعد از ظهر آرام با یک کتاب مورد علاقه لذت می بردم ، سخت است که دوباره تصور کنم. زنده ماند اگرچه من هنوز هم می توانم بسیاری از این موارد را تجربه کنم ، اما عدم توانایی فراخوانی رایحه های موجود در ذهن باعث کاهش نشاط خاطراتم می شود.

مطمئن نیستم که چگونه هرگز با این واقعیت ترسناک سازگار خواهم شد. من با آوریل صحبت کردم ، یکی از دوستانم که سالها به دلیل پولیپ بینی قادر به بوییدن نبود.

شانه بالا انداخت و گفت: “شما تازه به آن عادت کرده اید.” من حاضر نیستم این از دست دادن رایحه های خاص و شناخته شده این کلان شهر ، از واگن های آلوده مترو گرفته تا رستوران های خوب را بپذیرم.

من می دانم که در حالی که 300000 آمریکایی جان خود را به دلیل این همه گیری از دست داده اند ، من علاوه بر از دست دادن حس بویایی خود ، بدون هیچ گونه آسیبی بهبود یافته ام. چقدر خودخواهانه به نظر می رسد که عزاداری این فقدان در مقابل مرگ در این مقیاس گسترده. من موظف هستم که زندگی ام را پیش ببرم و به مردگان احترام بگذارم ، زیرا هنوز اینجا هستم. نیویورک شاید دیگر بویی از چیزی ندهد ، اما این خیابان ها هنوز برای من مقدس هستند.

سوزی کاتز یک نویسنده مستقل است که سلامت روان ، فرهنگ و مواد مخدر را پوشش می دهد.



[ad_2]

منبع: book-news.ir